من نمی دونم، تو بگو!
مثل یک لاک پشت آبی می ماند که از آب درش بیاری
سر و گردنشو تا جایی که ممکنه از تو لاکش بیرون بکشی بعد انگشت شصستتو بذاری یه طرف گردنش، انگشت اشارتم اوون وره دیگش
هی فشار بدی هی فشار بدی
اوون قد که دهن لاک پشت باز شه
بعد احساس کنی هنوز لاک پشت شاده و داره بهت می خنده حرصت دربیاد و با دست دیگت لاکشو اوون قد فشار بدی که خورد شه
بعد ببینی لاک پشت هنوز اون ته چهرش یه لبخند ملیحانه داره می زنه
بیشتر فشارش می دی
اون قد تا بترکه
بعدش آدم می تونه با خیال راحت بشینه و فک کنه که اصلا مثل چی بوده؟! دیگه فرق چندانی نداره چون دیگه نیست
منم می دونم که اوون لاک پشت خیلی خوب بود
خیلی مهربون بود
ولی حالا ترکیده
تو ترکوندیش
فقط چون همیشه مهربون بود و می خندید...
حالا که ترکیده کلی خاطره ی خوب ازش یادم میاد
شاید باید می ترکید
البته واقعیت این که اینا همش توهمه
و لاک پشت هنوز نترکیده
و هنوز هیچ کس قاتل نیست!
لاک پشت الان اوون بالاست دهنشو به چوب گرفته خیلی دلش می خواد یه چیزی بگه
اما می دونه اگه دهنشو باز کنه می افته پایین و می ترکه
ولی خوب شاید چون از رابطه ی جاودانگی و ترکیدن خبر داره
یه چیزی بگه
البته این قضیه با خودکشی فرق داره
چون یه جایی دهنشو باز می کنه که بیفته توی یه مردابی جایی
بعد منزوی شه
تصمیم خوبیه
شاید عملیش کنم
تو هم ميدوني كه امروز آخرين روز
شايد براي همينه كه براي اولين بار داشتي به من نگاه مي كردي
تو چشمات داره اشك جمع مي شه
مي دونم
منم دلم برات تنگ مي شه
منم دوستت داشتم
وقت زيادي براي حرف زدن نداريم
فقط مي تونم بگم ببخشيد اگه يه موقع هايي محكم زدم تو سرت تا به من نگاه كني
اما هميشه دلم مي خواست دنيا رو ببيني
آدمای دیگه رو خیابونا ماشین ها
فکر کنم کم تر حرف بزنم بهتره
این جوری راحت تر جدا می شیم
می خوام بد اخلاق شم تا بعد رفتنم غصه نخوری
منم عادت کرده بودم خیلی صبح ها تو رو ببینم
ولی خوب همه چی همیشه عوض می شه
هر چند کسی هیچ وقت با اسمی که من برات انتخاب کردم صدات نزد و احتمالا نخواهد زد
اما همیشه یادت بمونه اسم تو اوتیسه
اوتیس یک گاو قهرمان بود
اوتیس رییس مزرعه بود
همیشه مثل اوتیس قهرمان باش
دیگه نمی تونم تو چشمات نگاه کنم
صورتت و بر می گردونم
بهتره خیابون تماشا کنی
پ.ن: اینارو صبح نوشتم ولی ثبتش نکردم با این که مطمئن بودم دیگه کارام تموم شده...
ولی الان می دونم که جواب های mtt ایم اشتباهن!
مشتم را پر از تخمه می کنم
یکی یکی می شکنم و مغزهایش را در دهنم جمع می کنم
یک
دو
سه
.
ده تا که می شود همه را با هم می جوم
حس غریب و دل چسبی دارد جویدن ده مغز تخمه ی آفتاب گردان که در تف دهنم غوطه ور شده اند
می شکنم
مغزهایش را جمع می کنم
یک دو سه ... ده
همه را می جوم
مشتم خالی می شود
لب هایم می سوزد
خواستم بنویسم...
دارم شارژ می شم! D-:
پ.ن: بدجور باتری خالی کرده بودم!
چرا وقتی که ادم تنها میشه لطف کنین و یه لیوان تو سرم خورد کنین و وقتی قرمز شد بپرین وسط خیابون که گز می کنم می دونم که زندگی اون قدر مهم نیست که فردا چی میشه چون وقتی که آدم تنها می شه لطف میکنین و...
پ.ن: دارم دچار دق مرگیزیساسیون می شم!