تبليغاتX
رد پای من



شاید تاثیرش تنها 0.04 در 20 نمره باشد

اما بیشتر از این ها حالم را به هم زد

حالم را به هم زد از تمام آدم هایی که 5 سال است دارند حالم را بهم می زنند

از خودم حالم بهم خورد

از تمام فرسی که گذاشته بودم

حالم به هم خورد

حالم به هم خورد وقتی تمام بی خیالی امروزم حالم را به هم زد

2 هفته ی دیگر می آیم همین حرف ها را دوباره می زنم

اوون موقع حالم فقط از خودم می تونه بهم بخوره نه کسه دیگه ای

پ.ن: این مال 19 اکتبر نبود

یه چیز خوبی یادم اوومد ته مصاحبه ی دیروز اینترویور بهم گفت:

see you later

می تونه معنی بدی داشته باشه؟!




+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 23:46  توسط من  | 


هنوز هم نگاه های نگران را می شود دید

نگاه نگران پسری با سر باند پیچی شده

نشسته روی دوچرخه ای

با بساط پنبه زنی

نگران من است که وسط خیابان گیر کرده ام

سر دوچرخه اش را کج می کند دوباره برگردد

هنوز 20 ثانیه به قرمز شدن چراغ مانده

و ماشین هایی که سرازیر می شود از پل

فریاد می زند نترس

سر دوچرخه اش را کج کرده

ماشینی سرعتش را کم می کند

من می دوم

و از خیابان رد می شوم

انگار خیالش راحت شده باشد

لبخند می زند

پا می زند

و می رود


+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 16:52  توسط من  | 


نامردیه...

من اصلا برای امتحان آماده نیستم

قرار نبود انقد زود باشه

تمام فشارهای این مدت دارد خلاصه می شود توی غم روز 19 اکتبر

چقدر زود رسید....




+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 12:13  توسط من  | 

خوب ترجیح می دهم بروم توی حمام

بشینم روی توالت فرنگی و با خودم اسپیکینگ تمرین کنم

بعد می شود به هر تاپیک که برسی چقدر فکر کنی

فکر کنی به تمام فیوریت هایی که داری

به تمام زندگیت

به تمام دروغ ها و خیال ها که می شوی خالقش

ترجیح می دهم شبی نیم ساعت بروم پای آیفونی که سیمش روی هوا ول است

حرف بزنم 

بخندم

و هرچه دلم خواست بگویم

ترجیح می دهم ناپرهیزی کنم

بوی قطار را دوست دارم

مرا یاد شب هایی می اندازد که در راه خانه ام

چقدر محتاجتانم...

چقدر دلم همه چیز خانه را می خواهد

چقدر همه تان دیر می رسید

من چقدر خسته ام

تمام دیسکاشن ها و رایتنگ های ننوشته

آه که چقدر بیزار می شوم

نمی شد این جا کمی بهتر بود؟؟!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 20:11  توسط من  | 


ممکن است روزی حسرت این روزها را بخورم

حسرت نشستن توی آزمایشگاه

گوش دادن به صدای آسیاب

حسرت کتابی که از صبح جلویم باز است و ساعت ها طول می کشد تا یک خط اش را بخوانم

حسرت حرف نزدن هایمان

ای وای

نمی شد یکهو کمی بعد تر بود

نمی شد زمان را جا زد؟

اگر نوشت خوب نیست بدانید نه این که هیچ وقت خوب نباشد

چرا خوب است نصف یا شاید بیشتر از وقت ها

اما این جا را کرده جای غر زدن

حتما حالش بهتر می شود

بگذاریم بگوید

خوب نیستم

دلم بعدا تر ها را می خواهد


+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 14:5  توسط من  | 

 

دستم خورد و همه اش پرید

همه اش یادم است اما حس نوشتن دوباره اش نیست

این روزها کم حوصله ام شده ام

بماند آن همه چیز که نوشتم و پرید...

این را می نویسم اما برای خدا

خدا ... من تو را یادم هست

...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 2:57  توسط من  |