دلم گرفته...
دیدی چقدر دیگر یک هو نیست...
دلم تنگ شد...
به همین زودی...
:(
بعد تو داری درس می خوانی
فکر می کنی چه روز قشنگیست
شاید هم داری حتی لذت هم می بری از خواندن بیوسرامیک
بعد یک هو چشمت می دود روی دستت
داری وز وز می کنی و درس می خوانی
کافیست چند که نه کمی زیاد تا (شمردم 16 تا) لکه ی قرمز روی دستت ببینی
کافی ست تا بفهمی انگار دو دستی دنیا را چسبیده ای با این همه ادعا
کافی ست تا انقدر بترسی که تپش قلب بگیری
بروی و سعی کنی همه چیزهای مربوط به پتشیا را سرچ کنی
سرت درد بگیرد و فکر کنی حتما بعد از امتحان سه شنبه به دکتر می روی
ترس من از ترسی ست که به من مستولی گشت...
همه چیز به همین راحتی نیست
دنیای بی ثباتی است
یک لحظه تمام فایل هایم تمام سرچ ها تمام داکیومنت های اپلای و هزار یک چیز دیگر پرید
سعی کردم برایم مهم نباشد
خوب هم عمل کردم
:)
مهم نبود
می شود یک هو خیلی چیزها نباشد
می شود یه هو چیزی که همیشه بوده دیگه نباشه
به همین راحتی
مثل این همه آدم هایی که هر روز می میرند و دیگر نیستند
من امروز فکرهایم را کردم
از چراغ قرمز که می گذشتم فکر می کردم
غذا که خوردم فکر می کردم
سر امتحان فکر می کردم
فکر کردم که ممکن است نباشم
فکر کردم به این همه چیزهای دوست داشتنی که دارم
خوشحالم
در حال حاضر مثل تمام فایل ها صفر و یکی شده ام
بیزارم و دوست دارم
حس خوبیست
به دوست داشتنی ها فکر می کنم
وقت مناسبی نیست برای پرسه زدن های الکی
وقت مناسبی نیست برای فکر کردن های زیادی
وقت مناسبی نیست برای فکر مشغولی
لعنت بر همه چیز!
وقت مناسبی نیست
امشب باید تا بوق سگ بیدار بمانم و درس بخوانم
کوکوی سیب زمینی ام با نعناع ی خشک شده که خوشگل مثل کیک می شود
دیگه این همه جزوه ی نخونده که تا آخر عمرم هم نمی تونم حفظشون کنم مهم نیستند
ممکنه فردا اصلا بمیرم!
هوم؟!
این جور وقت ها که به این نتایج این جوری که حال رو بچسب می رسم
وقت های خوب و دوست داشتنی و بی ثباتی هستند
ممکن است چند ساعت دیگر حتی وقتی غذایم جایی توی روده هایم باشد هنوز
بزنم توی سرم و بیفتم روی جزوه ها و وزوز کنان شروع به حفظ کردنشان کنم
تو روح این روزها
حالم خوش نیست
یکی بیاد بزنه تو گوش من اشکم دراد
یکی بیاد من بزنم تو گوشش اشکش دراد
آقا من جنبه اش رو ندارم!
من عصبی ام!
تو از شهرهای شمالی کانادا می گی
من فکر می کنم که آره جای خوبی ست زنگ موبایلم هم شمال 60 است
هی رفیقم همه چیز درست می شود
ما هم می رویم
همه چیز را جا می گذاریم و می رویم
قبلش یادم بنداز همه ی انتقام هایم را بگیرم
می دانی که نزدیک نیست روزهایی که فهمیدیم هیچ کس را نبخش
می دانی که چقدر دلم گرفت
چقدر یاد بگیرم که هر روز ها این همه آدم ها با این همه حرف های قشنگ آخر و ته شان یکی ست
چقدر یادم برود
چقدر ...
دستشویی بهترین جای دنیا ست
دیدی وقت هایی که داری فوران احساس می کنی بعد نمی توانی بنویسی
نه این که من تازه فهمیده باشم دستشویی از دوست داشتنی ترین مکان های زندگی ست نه
دستشویی و دستشویی ها همیشه نقش مهمی در زندگی من داشته اند
بماند که نمانده است نرفته باشم دستشویی همه ی جاهایی که بیش از 15 دقیقه آنجا بوده ام
من دستشویی را دوست دارم
من ذوق ذوق پاهایم را بعد از خواب رفتن دوست دارم
من دستشویی فرنگی را از آن جهت بیشتر دوست دارم که می شود اوووووو کلی بیشتر بود و فکر کرد
می شود حتی یک کتاب از این مدل جیبی هایش را آنجا خواند
حتی که مستراح انگار بیشتر وصف حالش را می کند
اما من دوست دارم همان دستشویی صدایش کنم
چقدر که می روم دستشویی و دوست دارمش
چقدر که همیشه می شود تصمیمات مهم را گرفت
این همه را جدی گفتم
دستشویی بهترین اتاق فکر من است
روزهایم را گم کرده ام
جا مانده ام جایی بین روزها ۲۰، ۲۲ یا شاید ۲۵ آذر
۲۶؟
نه دیگر ۲۶ را نبودم
مثل تمام سال هایی که گم شد و من مانده ام همان جا توی ۸۲
روزهای معلقی ست
این را می نویسم بخوانم بعدش نوشته شده در روز فلان ساعت فلان
فلان یعنی من
فلان یعنی الان
فلان یعنی این روزها که می آیند و می روند این همه دقیقه و ساعت و ثانیه
فلان یعنی زندگی
ایستک با طعم گلابی
زندگی با طعمی تلخ
پ.ن دوم برای نازلی: چرا بلاگت باز نمی شه؟! :(
یادم باشد بعضی حرف هایم را پس بگیرم
من خواستم بزنمش ولی اوون فکر کرد می خوام بکشمش
"فرامانروایان خیابان" همین حالا در حال پخش از شبکه ی 1
دیدی اصلا کسی بگوید همه چیز خوب است؟
از چند دقیقه ی پیش که ورزش هایم را شروع کردم می خواهم هر روز هم برایش وقت بذارم
از امشب که کمتر شام بخورم از فردا متن سمینارم را می نویسم
حتی که همه چیز خوب نیست
حتی که من هم خوب نیستم
بد هم نیست
هی زندگی همین است
پانوشت برای نازلی: چرا بلاگت باز نمی شه؟! :(
بوی شلغم می آمد
شلغم مال ما نبود
صدای در آمد
یک بشقاب شلغم! :)
الان کلی شلغم توی دل من است
خواستم یک بار اینجا بنویسم من ِ اینجا واقعی ترین من ِ من است
و این که یک بار یک جمله ای بود اول یک فیلمی حالا می خوام بهش اعتقاد پیدا کنم
بعضی چیزها هست زیادش را که ببینی دیگر بی اثر می شود
انگار لمس بشوی
پ.ن: لایه های خوب نبودنی را زیر لایه های خوب بودنی پنهان کنید
فقط باید مراقب بود آدم ترک نخورد