تبليغاتX
رد پای من


:(

چقدر همه چیز غم انگیز شد...

هیچ کس فکرش را همه نمی کرد... :(


حالا که بعد از یک هفته برگشته ام

حالا که انگار اینجا هم دیگر زندگی برای ما نیست

دوتا قمری آمده اند توی قابلمه ی بالای کابینت خونه ساخته اند و تخم گذاشته اند :')

پنجره این یک هفته باز بوده

من که اینجا نشسته ام آن ها هم توی خانه شان نشسته اند

زندگی مسالمت آمیزیست... :')


+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 15:22  توسط من  |