تبليغاتX
رد پای من


امروز که صبا را دیدم

امروز که خیلی خوب بود

که خیلی خوشحال شدم و هیجان زده

امشب که این پی ام اس لعنتی باز همه ی زمین و زمان را برایم سیاه کرد

و من که دارم 2 ماه و 4 روز دیگر می روم

چیز زیادی نمانده

و من هنوز قلبی عاشق دارم که سیراب نشده

هنوز خیال هایی دارد مرا می بند به این خاک

من اما همه را می گذارم و می روم

من می روم برای مادرم برای پدرم برای احسان و برای امین

برای خوب هایی که اینجا می مانند

من می روم برای خودم

برای تو که هنوز نیامده ای

می ماند خیلی چیزها اینجا

می ماسد ته دلم

دلم که شب ها تنگ می شود

که خودم را می بینم آن پایین ساک هایم کنار پایم

قلبم که می لرزد

اشک هایم می ریزد

می شد شاید من هم می ماندم مثل هزارهایی که ماندند

می شد انقدر نخواهد دلم برای بوی خانه مان

برای بوی این شهر

بوی این زندگی

این روزها

و این لحظه ها

تنگ شود

می شد اشک غربت نیامده را پیش پیش نریخت

نشد اما

نمی شود که بشود

من دلم تنگ است

من هنوز نرفته دلم تنگ است...

من سنگینی ساکم را هنوز نبسته حس می کنم

من که بروم 

می دانم که اگر شد روزی برگردم

دیگر نه تو هستی نه تو هستی و نه تو

دیدی تمام شد

این 2 ماه و 4 روز یعنی هیچ

یعنی من از الان رفته ام

یعنی دیدی تمام شد

یعنی دیدی آخرش چقدر کار ماند که نکردم

چقدر حرف ماند که نزدم..

دیدی تمام شد

من غمگینم


+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 2:48  توسط من  |